چند وقته كه فرصت نكردم جلو آينه واسم و به خودم خوب نگاه كنم!
انقده زندگي مشغولم كرده كه وقت سرخاروندن هم پيدا نكردم!
امروز سرمو خلوت كردم كه ببينم دور و برم چه خبره.
وقتي پاي انتخاب وسط ميياد،
اونم انتخاب مهمترين اتفاق زندگي،
همه چي تغيير ميكنه،
حتي تصميماي مهمي كه واسه زندگيم گرفته بودم!
بعضي چيزا كه واسم اهميت داشتن،
رنگشون عوض شده و بعضيهاشونم جاشونو دادن به چيزاي ديگه!
نميدونم،
وقتي پاي يه احساس جديد و قشنگ ميياد وسط،
رو كل احساسا تأثير ميذاره و همه رو قشنگ ميكنه!
حتي بعضي از علايق رو هم تغيير ميده!
فعلاً دلم نميخواد به هيچي جز اين تصميم جديدم فكر كنم!
احتياج دارم بيشتر باهاش آشنا شم!
چون فعلاً اين پُررنگترين رنگ زندگيمه!
و رنگش قرمزه،
رنگ عشق!
حس با تو بودن و ازم گرفتن
منو تو قفس رها کردن و رفتن
هیچ کس دیوانه احساس نیست
آشنا با سرزمین یاس نیست
اين
زندگي
نيست
كه
گاهي
ما رو
خيلي
مشغول
خودش
مي كنه ،
اين
ما
هستيم
كه
گاهي
خودمونو
خيلي
مشغول
زندگي
مي كنيم
كه
از خودمون
فرار
كنيم!
چون
نمي خوايم
باور
و قبول
كنيم
كه
چي هستيم.

